این تعطیلات چند روزه
پنجشنبه ناهار مامانم درست کرد اومدن خونه ما کار من خیلی اسون شد اخه وقت غذا گذاشتن و رسیدگی به رادوین رو نداشتم سریع ناهار رو خوردم یه دوش گرفتم و رادوینم بردم حموم بعد متین جون اومد خونمون تا کار ارایش و مو درست کردن رو شروع کنیم مامانم رادوین رو نگه داشت منم به کارم رسیدم ساعت 6:30 از قزوین با مامان جون اینا و عمو جون و خونوادش(عموی بابایی) حرکت کردیم به سمت مهرشهر خیلی جاده شلوغ بود ترافیک بود هنوز وارد اتوبان نشده بودیم که ماشین ما خراب شد وای دیگه اعصابم خورد شده بود ماشین رو گذاشتیم خونه مامانی (مادربزرگ بابایی) با ماشین بابا و مامان جون(پدر شوهر و مادرشوهر) رفتیم ساعت 8 رسیدیم خیلی خوب و عالی بود &...
نویسنده :
رومینا
23:31





